آبگوشت
آبگوشت دیزی سنگی خاطره های منه...

تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
آرشیو
موضوع بندی

Powered by BlogSky.com

خوش آمدید.

چهارشنبه 12 تیر ماه سال 1387
من...

سلام

ببخشید دوستان اگه خیلی وقته که بهتون سر نمی زنم انشاء الله هر وقت حرفی رو که بشه این جا نوشت پیدا کردم، دوباره بر می گردم.

 تشکر هم می کنم از یاس عزیز که  ما رو به یک بازی دعوت کرد و باعث شد ما یادمون بیاد که یه وبلاگی هم داریم.

معرفی خودم:

صبا هستم. متولد بهمن ماه 70.ساکن اصفهان.دانش آموز رشته ی ریاضی.

از سال 84 با اینترنت آشنا شدم و از سال 85 وبلاگ نویسی رو شروع کردم.

آدمی هستم که عاشق تحرک و جنب و جوشم و از رکود متنفرم و هیچ وقت دوست نداشتم که زندگی آرومی داشته باشم.از استرس خوشم می یاد.آدم کم حرفی هستم ولی حرف برای گفتن زیاد دارم. سوتی زیاد می دم و توی خونه بهم می گن سلطان سوتی!

دوست دارم در مورد هر چیز یه اطلاعات کلی داشته باشم. چون این طوری کم تر سرم کلاه می ره. از سیاست خوشم می یاد و دوست دارم یه سیاستمدار باشم.

به فیلم های اجتماعی و تاریخی و کمدی علاقه دارم. و از برنامه های تلویزیون فقط اخبار رو گوش می دم. جدیدا زیاد کتاب می خونم. عاشق مسافرت کردن هستم و دوست دارم با فرهنگ بقیه ی مردم آشنا بشم. اما اون طور که باید هنوز با فرهنگ غنی ایرانی آشنا نیستم.

فصل مورد علاقه:

بهار به خاطر زیباییش و زمستون به خاطر پاکیش.

رنگ مورد علاقه:

همه ی رنگ ها در کنار هم قشنگن.

غذای مورد علاقه:

آبگوشت، کوفته ( و در کل غذاهای شرقی)

میوه: جدیدا سیب گلاب

نوشیدنی: آب خالص!

موسیقی مورد علاقه:

به موسیقی خاصی علاقه ندارم ولی اعتقاد دارم موسیقی هم باید آهنگش زیبا باشه، هم معنی و مفهوم داشته باشه. کلا همه جور آهنگی گوش می دم.

بدترین ضد حالی که خوردم:

تا حالا زیاد ضد حال خودم ولی هیچ کدوم اونقدر بد نبودن که بتونم بگم بدترین ضد حال بوده اما در کل بد قولی رفقا برام خیلی ضد حاله.

ناشیانه ترین کاری که کردم:

ساختن وبلاگ برای پرسش مهر(البته مقام اول رو آورد)

بهترین خاطره:

چند وقت پیش رفتیم مسافرت یه جای خیلی خوش آب و هوا ولی دور افتاده. واقعا هیجان انگیز بود و نزدیک بود ماشین بیفته ته دره! و شب رو هم همون جا موندیم و چون اون جا نه چراغی روشن بود و نه آلودگی هوا بود، آسمون خیلی قشنگ و پر ستاره بود. تا حالا این قدر کهکشان رو واضح ندیده بودم. تجهیزات نجومی هم برده بودم و تونستم یه رصد حسابی بکنم.

بدترین خاطره:

خاطره ای که بگم خیلی بده ندارم ولی اتفاقی که برام افتاد و خیلی از بابتش ناراحت شدم، بی عدالتی نسبت به من در مدرسه بود که به مدت یه هفته اخراج شدم.

کسی که دوست دارم ملاقات کنم:

احمدی نژاد (!)

کسی که دوست ندارم ملاقات کنم:

دبیر دینی مون!

برای کی دعا می کنم:

برای همه ی آدم ها و مخصوصا خانواده.

موقعیت من در ده سال آینده:

یه مهندس موفق و یه همسر نمونه.

همین جا از دوستان خوبم نهال، رضا و رامتین دعوت می کنم که توی این بازی شرکت کنن. امیدوارم که دعوتم رو رد نکنن.

 

پنجشنبه 16 خرداد ماه سال 1387

چهارشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1387
اگر سهراب می دانست آب به پایین دست نمی رسد، هیچ وقت از گل شدن آن شکایت نمی کرد!

یکشنبه 1 اردیبهشت ماه سال 1387
نفتی که سر سفره ها اومد!

عرض شود که روزی از روزها توی تلویزیون اعلام کردن که آی مردم اصفهان، در مصرف آب صرفه جویی کنید، که قراره آب به مدت چهل و هشت ساعت قطع  بشه. دلیلشم اینه که بلدوزر داشته یه کارایی می کرده و زده لوله ی نفت خامی رو که از جنوب می اومده اصفهان که پالایش بشه ، ترکونده!! و آب و نفت با هم قاطی شده. گفتیم چشم. خلاصه چهل و هشت ساعت گذشت و یه روز صبح از خواب پاشدیم رفتیم شیر آب رو باز کردیم .دیدیم به به! آب اومده.اونم چه آبی! دیدیم که رنگ آب یه کمی تغییر کرده. وقتی هم دستمون رو باش می شوریم قطره قطره روی پوست می مونه، مثل این که چرب باشه. یه بوی خوبی هم می ده. دقیقا شبیه بوی نفته!

بله ... و به این طریق نفت اومد سر سفره ها ! الان آبمون بوی نفت می ده. نونمون بوی نفت می ده . غذاهامون بوی نفت می دن و این قدر خوش به حالمونه که حتی بدنمون رو هم با آب نفت می شوریم.

فقط جای دو تا سوال می مونه: چرا تو این چند وقت اخیر این قدر قیمت آب معدنی رفته بالا؟ همین طور آفتابه و لگن و سطل و ...؟! و چرا این قدر مسمومیت زیاد شده؟

سه شنبه 27 فروردین ماه سال 1387
ما بچه های مدرسه ی کپری دهمان، وقتی دیروز اصغری را با آن شلوار مارک دار دیدیم، اول باور نکردیم و گمان کردیم یا اصغری تقلبی است، یا شلوارش. اما وقتی یک خرده دقت کردیم و دیدیم روی شلوارش خارجی نوشته، داشتیم از تعجب شاخ در می آوردیم. و هر چی فکر کردیم کجای این جهان لباسی تولید کرده که اصغری پولش رسیده آن را بخرد، عقلمان به جایی نرسید. که خودش یهو لو داد لباسش خارجیه:made in china.و ما فهمیدیم خارجی شدن اصغری از کجا آب می خورد. او می گفت پسر عمه اش در کار صادرات و واردات اجناس چینی است و لباس های چینی وارد می کند و باد هوا صادر می کند و همین جور پول روی پول می گذارد.چون لباس چینی خارجی است و مردم اصولا خارجی شدن را دوست دارند. و به خاطر همین با تمام وجود آن ها را می خرند. و اتفاقا به بعضی از لباس های تولید خودمان هم مارک چینی می زنند. تا مردم بخرند. و هر کس لباس چینی هم نخواهد بخرد، مجبور است چون مارک دیگری نیست تا بخرد و بپوشد و پولش نمی رسد. نتیجه ی سیاسی: ما واقعا نمی فهمیم دست های پشت پرده نمی گذارند چرخه ی تولیدات ما بچرخد یا چین؟! یا پسر عمه ی اصغری یا خودش؟ نتیجه ی فلسفی سیاسی: واقعا خیلی زشت است که آدم یا همان اصغری مملکتش را به یک شلوار بفروشد.

چهارشنبه 29 اسفند ماه سال 1386
خوراک شب عید در ملل و اقوام  مختلف...

چینی ها در شب عید نارنگی می خورند. به این دلیل که نارنگی دایره ای شکل است.مثل سال که در حال تکرار شدنه.

این جزو آداب و رسوم یهودی هاست که شب عید،  سیب و عسل می خورند. به معنای داشتن یک سال شیرین.

 

یونانی ها شب عید، نان هایی می خورند که وسط آن سکه قرار داده شده. در هر کدام از نان ها سه سکه قرار دارد و آن ها باید به دنبال آن بگردند. به معنای سالی پر از موفقیت و کامیابی.

در اسپانیا و بیش تر کشور های امریکای لاتین، مردم در شب عید،12 حبه ی انگور می خورند تا هر ماهشان پر از خوش شانسی باشد.

در شب عید مردم زاپن، کیک برنجی می خورند، برای کسب نیروی بیش تر در سال جدید.

در ایالت های جنوبی امریکا، در شب عید، مردم برنج و لوبیای چشم بلبلی با سبزی های معطر می خورند.چون لوبیای چشم بلبلی شبیه سکه است و سبزی هم شبیه دلار!(از نظر رنگ)

حالا بگید ببینم چرا ما ابرانی ها سبزی پلو و ماهی می خوریم؟

راستی... نوروز بر همه ی ایرانی ها مبارک!

پنجشنبه 23 اسفند ماه سال 1386
ما بچه های کپری دهمان هر وقت که پسر خاله ی اصغری به دهمان می آید، کلی خوشحال می شویم و دورش حلقه می زنیم تا از آن آهنگ های قشنگ که در گوشی همرامش دارد برای ما بگذارد و تفریح سالم را برایمان ایجاد کند. هر چند اصغری گاهی اوقات با شنیدن این آهنگ های مجاز جو گیر می شود و با حرکات ناموزون، تفریح ما را ناسالم می کند.ولی در کل باید بگویم ما تلفن همراه را خیلی دوست داریم و حاضریم همه ی دارایی مان را که تنها خروس تاج قشنگ است، بدهیم و تلفن همراه بخریم. اتفاقا پسر خاله ی اصغری می گفت ناراحت نباشید. چون خیلی زود قیمت تلفن همراه بهفیمت یک خروس می رسد و تو می توانی تلفن همراه دار شوی. از شما چه پنهان اصغری از وقتی که این قضیه را شنید، روزی بیست دور زمین مش صفر را بیل می زند تا یک روز بتواند تلفن همراه بخرد. اصغری می گوید تلفن همراه این قدر خوب است که هر جا که بروی، هر چند نمی توانی 2 کلمه حرف بزنی، اما به راحتی می توانی با آن آهنگ های مجاز گوش کنی و حتی بلوتوث بازی کنی. وقتی به اصغری گفتم بلوتوث چیست، گفت چیز بدی نیست. آهنگ ضبط کردن باکلاس است. که من هم فهمیدم اصغری هم نمی داند بلوتوث چیست.
نتیجه ی سیاسی: در حال حاضر مملکت از بابت تلفن همراه به شدت خودکفا شده. به طوری که فقط من و اصغری نداریم وگرنه همه دارند.
نتیجه ی اخلاقی: ما به آقاجان قول میدهیم وقتی تلفن همراه خریدیم، با آن حرف نزنیم. تا پول آن زیاد نیاید. و فقط با آن به قول اصغری بلوتوث بازی کنیم.
نتیجه ی کذب: در حال حاضر می توان با تلفن همراه به همه ی جهان رفت. ولی هیچ کجای جهان نمی شود دو کلمه حرف زد. پایان انشا نقطه سر خط.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...

طرز تهیه ی آبگوشت:

مواد لازم:
نخود
لوبیا
گوشت
سیب زمینی
پیاز
رب گوجه فرنگی
نمک

طرز تهیه:

همه ی مواد فوق را به مقداری که عشقتان می کشد با هم مخلوط کرده، در دیزی بریزید.در دیزی را می بندیم و یک ساعت روی شعله ی ملایم می گذاریم.